أحمد بن محمد بن زيد الطوسي

444

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )

و لشكرى بايد ، و خزينه‌اى بايد « 1 » و گنجى بايد « 2 » ، تا اسباب مملكت او منظوم « 3 » باشد . و هر كسى را از فرزندان آدم اين « 4 » حاصل است [ 103 ب ] . تن او « 5 » شهرستان اوست « 6 » كى آن را دوازده دربند است ، اگر « 7 » خواهد بسته دارد و اگر « 8 » خواهد گشاده دارد . چون « 9 » چشم و « 10 » گوش و « 11 » بينى و دو لب « 12 » و دندان و دو منفذ « 13 » گذرگاه حشو باطن است . اين شهرستان دار الملك اوست ، « 14 » عقل « 15 » وزير اوست ، راى « 16 » مشير اوست ، دست او دبير اوست « 17 » ، خاطر او جاسوس اوست ، چشم او ديدبان اوست « 18 » ، پيشهء او خزينهء اوست ، گنج او نهادهء اوست « 19 » ، فرزند او لشكر اوست ، عيال او رعيت اوست ، حيات او ولايت اوست ، مرگ او عزل اوست . هرچ ملوك دنيا را از اسباب مملكت « 20 » در عالم كبرى « 21 » حاصل است ، او را مانند آن « 22 » در عالم صغرى حاضر « 23 » است . فردا همچنانك ملوك عالم دنيا را از انصاف رعاياى مملكت بپرسند ، او را از حال اين تركيب « 24 » و اعضا و جثت « 25 » بپرسند . قوله عليه السلم « 26 » : « كلّكم راع و كلّكم مسئول عن رعيّته . » لطيفه : چنان است كى ملك تعالى مىگويد تو « 27 » ملكى در « 28 » عالم دنيا : « وَ جَعَلَكُمْ مُلُوكاً . » « 1 - » و من ملكم در عالم عقبى . تو درين عالم « 29 » آن كن كى من گويم ، تا من در آن عالم آن كنم كى تو گويى و تو خواهى « 30 » .

--> ( 1 ) - ندارد ( 2 ) - باشد ( 3 ) - منتظم ( 4 ) - + جمله ( 5 ) - وى ( 6 ) - وى است ( 7 ) - ندارد ( 8 ) - « و اگر » ندارد ( 9 ) - دو ( 10 ) - + دو ( 11 ) - + دو ( 12 ) - + و مقعدگاه ( 13 ) - « و دندان و دو منفذ » ندارد . در متن : منفك ( ؟ ) ( 14 ) - + اما ( 15 ) - + او ( 16 ) - + او ( 17 ) - + گنج او نهادهء اوست ( 18 ) - + زبان او ترجمان اوست ، پاى او پيك اوست ( 19 ) - « گنج او نهادهء اوست » ندارد ( 20 ) - + او ( 21 ) - + است و ( 22 ) - « مانند آن » ندارد ( 23 ) - ندارد ( 24 ) - « اين تركيب و » ندارد ( 25 ) - + و تركيب او ( 26 ) - عليه الصلاة و السلم ( 27 ) - + درين ( 28 ) - « ملكى در » ندارد ( 29 ) - از « و جعلكم . . . » ندارد ( 30 ) - تو مىخواهى و مىگويى ( 1 - ) سورهء مائده / 23